چهارشنبه، فروردین ۵

اون لذتی که تو مسیر هست  تو مقصد نیست.

دوشنبه، اسفند ۱۸

وینگاردییملویوسا

خونه رو تمیز کردم ، ظرفارو شستم، غذا رو گاز گذاشتم و حالا نشستم درس میخونم

مرغ بزرگه تو قابلمه جاش نمیشه

سرما خوردم آبریزش بینیم قط نمیشه

قاب اوزاکی قرار بوده سی تومن باشه ولی هفتاد تومنه

هیچکس از کسایی که تو روز بام ارتباط برقرار میکنن خونههاشون نیستن

داره عید میشه ولی بوی عید نمیاد

تنهام تو خونه و شقایق برام یه کاکتوس جدید خریده

نمیدونم چرا تو این اوضا و شرایط، هی فک میکنم هریپاترم و تو هاگوارتز 

شنبه، اسفند ۱۶

بضی روزا آدما قشنگترن
هوا بهتره
غذاها خوشمزه ترن
تو اون روزا کاش توام پیشم بودی :-[

سه‌شنبه، آبان ۲۷

يه نقطه يه خط صاف يه نقطه

زندگي بالا پايين نداره

ماعيم كه مث كانگرو حركت ميكنيم

چهارشنبه، تیر ۲۸

:[

شاید هم میداند
که چقدر مرا میترساند
:[

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۸

ماهیای یخ زده دوس دارن یخشون آب شه
یکی باید باشه یخ ماهیارو آب کنه
یخ ماهیارو آب کنین
:[

شنبه، اردیبهشت ۱۶

وختی همه چی زیادی خوبه
آدم بد عادت میشه
و آدم نباید بد عادت شه
چون اینطوری وختی یه چیزی یکم خوب نباشه
همه چی با هم غیر قابل تحمل میشه

دوشنبه، فروردین ۲۸

:-]

یه نفر میخام که درِآی زندگیمُ ببنده.از پشت قفل کنه و کلیدشُ با خودش ببره
منو با تموم چیزی که دارم و همه ی کسایی که دارم تنها بزاره و بره
واس همیشه
همه چیز همیشه همینی بمونه که هست
بدون هیچ تغییری
بدون هیچ آدم جدیدُ اضافه ای
بدون هیچ ناراحتی و مشکلی
میخام همیشه همینقدر خوشحالُ راضی باشم که الان هستم
یه نفر لطفن منُ گیر بندازه
همینجایی که هستم
همین لحظه ای که هستم

چهارشنبه، شهریور ۲

یه آدمایی ، یه خاطراتی ، یه حس هایی و یه علائقی هست
فراموش نشدنی
:-|

چهارشنبه، مرداد ۱۲

زمان اون چیزی نیس که حساب میشه
اون چیزیه که به نظر میاد
اون یک روزی که یه هفته به نظر میاد همون یه هفته است

پنجشنبه، مرداد ۶

یه وختایی هم هست که آدم نمیخاد حرف بزنه
نمیخاد بشنوه
نمیخاد توضیح بده
نمیخاد رابطه ای داشته باشه
میخاد ساکتُ تنها بمونه
و فقط فک کنه
تا به جایی برسه که حس می کنه بش نیاز داشته
به یه تعادل ،یه آرامش ، یه نتیجه درست

جمعه، تیر ۲۴

یاد اوری های نصفه شبی

کرمان بودیم باغبون یه پارکی با بابام آشنا بود نمیدونم اَ کجا.
یه روز مارو برداشت برد دور پارک گردوند ساعت ها و در مورد پیوندای خفنش رو گلُ گیاها توضیح میداد و بمون نشون میدادشون.در این حد که رزُ به سیب پیوند زده بود مثلن شده بود یه چی شبیه داوودی
یه پسر داشت یکم ا من بزرگ تر بود ، کل مسیر را افتاده بود پش سر ما با فاصله ، هرچی باباش توضیح میدادُ میکند از درخت میخورد:-| هیشکی هم حواسش به این نبود.
یادش افتادم الان
هنو ازش میترسم :-|

سه‌شنبه، مهر ۲۷

فوضول نیستیم،خبرای جدیدو دوست داریم

امروز بابا رفته کباب گرفته، گوشت شترمرغ بوده ، تا حالا نخورده بودیم و میدونه که ما بد مزاجیم اگه بگه نمیخوریم. به مامان گفته ، مامان گفته به بچه ها نگو پس .بابا رفته شقایقو از مدرسه بیاره ، تو راه بش گفته کباب گرفتم، گوشت شترمرغه ، اما مامان گفته بت نگم ، نگو که گفتم.شقایق نتونسته بخوره ، به مامان گفته دوس ندارم ، مامان گفته چون گوشت شترمرغه ، به بابا گفتم بت نگه ، حالا به نیلو نگو ، چون نمیخوره .من اومدم خونه داشتم غذا میخوردم ، شقایق گفت دوست داری؟گفتم آره خوبه ، گفت گوشت شترمرغه ..مامان گفته بت نگم ، به بابا هم گفته بود به من نگه ، اما بابا گفت. بشون نگو که بت گفتم ، حالا از اون موقع تاحالا تو گلوم گیر کرده که به مامان و بابا بگم شقایق بم گفته .دارم سعی میکنم خودمو کنترل کنم.دارم به خودم ثابت میکنم دهن لق نیستم،مطمئنم که نمیتونم

چهارشنبه، مهر ۲۱

گوش شنوا که نه ، چشِ خوانا هم نی

امشب از اون شبا بود که من دوس داشتم حرف بزنم و هیچکی هم بام حرف نزد
اصَن در مورد همه چی حرفم میومدا
دوس داشتم درمورد رفیقام حرف بزنم که یهو همه با هم 50 سال اومده رو سنشون. بعد غر بزنم که توییتر عن چرا رید تو توییت هزارمی من و نزاش حال کنم که این هزارمین توییتمه،بعد دوس داشتم وسطش یهو بگم وا،کدوم الاغی ساعت سه ی بامداد چارشمبه مثلاً به من تک میزنه و فک نمیکنه من خواب باشم و مزاحم خودم که هیچی مزاحم اون چار تا بدبختی که تو اتاقم خوابن میشه؟بعد یه پشه بیاد بشینه رو لپتاپمُ من نگا کنم ببینم بدنش با سطح نشیمنش زاویه ساخته یا نه و بعد بگم تف تو این درس حشره شناسی که باعث شده من زوم کنم رو هرچی پشه و مگسه ببینم مال کدوم خونوادن و کدوم پاشون از کجاشون زده بیرون؟بعد یهو یه لینک از پرولاپسی رکتوم بدم به اون که دارم باش حرف میزنم که بیا اینو ببین خیلی قشنگه،بعد اون وسطا اصابم از این سایت کره ای ها خورد شه که زبونشونو نمیفمم که بتونم اون آهنگه رو که میخوام دانلود کنم ویکم بشون فش بدم و این خط خطیاشونو مسخره کنم و بعد که اینا همه رو گفتم بگم یه چی جالب بگو حوصلمون سررفت و هنو اون شرو نکرده خودم یه چی دیگه بگم که هنو نمیدونم اون چیز چی میتونسته باشه
من این همه حرف داشتم و این همه دلم میخواس با یکی حرف بزنم و هیش کی نبود، بعد الان که دارم فک میکنم میبینم مگه اصَن چن نفر هستن که به همه ی این حرفای من گوش بدن و نظر بدن؟یا اصَن نظر ندن و حرف خودشونم بزنن من راضی ام.واقعاً چن تا آدم هستن که من باشون حرف بزنم و خوشم بیاد از این حرف زدن؟بعد الان من دوباره دپ شدم مث سر شب و هیچ کی نیس من بش بگم دپم بیا یکم با من حرف بزن

شنبه، مهر ۱۷

توالت روزنه ایست به دنیای بیرون؟

خونه ی ما طبقه ی دوم یه آپارتمان پنج طبقه است ، دستشویش نسبتاً بزرگه ،یه پنجره داره به بیرون، بارون که میاد ، توش بو بارون میپیچه ، میرم توش ذوق و جیغ و داد که بارون میاد بارون میاد ، برف که میاد،گوشه ی دست شویی برف نشسته ، اگه باد هم بیاد همراهش رو سرم هم برف میاد ، نوروز که میشه مامان شب بو میخره ، میزاره تو دست شویی ، بو شب بو میپیچه توش و احساس واقعی عید میده بم ، فصل جفت گیری که هست همیشه توش پره از چوب ریز و شاخه شکسته ی درختا ، کبوترا لونه میسازن . هروقت درشو باز میکنم کبوترا انگار یکی وارد مکانشون شده هول میکنن و خودشونو میزنن به در و دیوار ، منم جیغ میکشم و به بابا التماس میکنم بره بیرونشون کنه ، بابا میره درو میبنده ، هنوز صدا بال بال میاد و من از تصور حرکات بابا اون تو ،این بیرون قهقهه میزنم . دست گیرش یکم خرابه، گیر میکنه بعضی وقتا ، مهمون که داریم سر و صدا زیاد هست ، توش گیر میوفتن و تا وقتی کسی یادش نیاد که فلانی نیست یا کسی نخواد بره دست شویی اون تو میمونه ،مگر اینکه موبایل داشته باشه و معمولاً من کسی ام که بم زنگ میزنن تا درشون بیارم.یه کاکتوس گزاشتم توش ،گاهی نگام بش میوفته یه جوونه جدید میبینم ذوق میکنم واسش، این یه عادت خونوادگیه که گل بزاریم تو دست شویی ، خونه پدربزرگم از بس تو دست شوییش کاکتوس گذاشته بود جا واسه خودمون نبود ، آدم میترسید بشینه تیغ بره تو فلانش. فرنگی نداریم ، مامان کمرش گرفته بود یکی از این صندلی ها خرید ، یکی دو بار استفاده کرد ، حالا درشو بسته یه سبد گل خشک گزاشته روش ، هربار در دستشویی رو باز میکنه میگه انگار جا مرده است این جوری گل گذاشتیم روش و میخنده، کلاً نصف تفریحات و موضوعات بحث ما تو خونه این دست شوییه.دستشویی خونمونو ازهمه جاش بیشتر دوست دارم ،حتماً بعداً دلم واسش تنگ میشه